زیست فناوری

نوشته: کسری اصفهانی

نوروز سال 1393 مبارک
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳
 

سال قبل پر از حاشیه بود. آخر سال پر از خیر و برکت بود و سایه سیاهی از زندگی من و خانواده ام رخت بر بست. کثیف ترین فردی که در زندگیم دیده بودم، از زندگی ما بیرون رفت و خوشحالم که می توانم در کنار خانواده ام اندکی آرامش را تجربه کنم؛ آرامشی که حقش را داریم و برایش بسیار زحمت کشیده ایم. امیدوارم بار دیگر این روزگار تلخ تکرار نشود و خودم شخصاً دیگر به هیچ بیماری اجازه اینچنین دخالتی در زندگیم نخواهم داد.

فرزندانم بزرگ شده اند و کمی وقت می کنم به آنها برسم، گرچه کنگره ژنتیک اجازه نفس کشیدن بهم نمی دهد ولی اگر این مسئولیت نبود، خلاء رفتن پلیدی هایی که انرژی زیادی از من می گرفت باعث افسردگیم می شد. چه خوب که یک فعالیت ارزشمند و ملی جایگزین زدودن کثافات آن فرد پلید و کثیف شد.

خدا را شکر


 
comment نظرات ()
 
هیولای تهران
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
 

تهران مانند هیولایی شده است که همه ما را بلعیده است. این هیولا با زنده نگهداشتن ما (و فقط زنده نگهداشتن) در درونش به حیات خود ادامه می دهد و مرتباً طمعه های جدیدی را به درون خود می کشد. تهران آلوده و کثیف است و به تازگی نعره های وحشتناکی می کشد. ده بیست سال است که نعره زدن را آغاز کرده و صدایش تا دو سه کوه بالاتر هم می رود. دود سیاهش روی تهران را پوشانده و ما درون این دود سیاه به هم می پیچیم.

کاش فرصتی پیش می آمد و این هیولای دودآلود را از بالا می دیدیم. جعبه های ریز و درشتی که ما را در خود جا داده اند، زشت و زیبا و خیابان هایی که در لابلای این جعبه ها پخش شده اند. حرکتمان از جعبه ای به جعبه دیگر در پیکره این هیولا چندان هم بدون دشواری نیست.

ارتباطمان با مادر طبیعت قطع شده است، مدت ها است معنی سکوت را فراموش کرده ایم و به زندگی در هوای آلوده عادت کرده ایم. راضی هستیم و در همین هیولا می لولیم و می لولیم تا بمیریم.


 
comment نظرات ()
 
سیاه بیشه
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۳
 

این سه روز تعطیلی عید فطر فرصت خوبی بود تا بعد از مدتها روح را جلا دهیم و به دیار سرسبز شمال سری بزنیم. واقعاً یک مسافرت ایده‌آل در بهترین زمان ممکن! فرصت خوبی هم بود که عضو جدید خانواده را هم امتحانی بکنیم (یک ماشین کوچولوی آبی خاکستری).

رفتن آفتاب بود و به محضی که رسیدیم بارانی تند گرفت؛ همراه با باد شدید که واقعاً روح و جان را شستشو می‌داد. آنقدر فضای خوبی بود که رفتم توی باغ و بعد از اینکه کمی خیام خوندم و کمی هم نوشتم، چرت کوتاهی زدم... انگار که تو بهشت بودم... صدای نامحرم نمی‌آمد و فقط صدای باد و بارون بود. آریانا هم اذیت نکرد و راحت تو بغل باباش خوابید...

در این سه روز قدری اوضاع فکری خودم را سامان دادم و تونستم بعد از مدتها بر کارهایم مسلط بشوم.

اما موقع برگشت مدتی در ترافیک ماندیم و وقتی به روستای سیاه بیشه قبل از تونل کندوان رسیدیم...دیدم که فقط به خاطر چند مغازه و رستوران و درست پارک نکردن ماشین‌ها (بخوانید بی فرهنگی) یکی دو ساعتی از عمرمان را بیهوده تلف کرده‌ایم. به راستی تا کی ما ملت ایران می‌خواهیم با بی‌فکری خود لحظات ارزشمند زندگی خود و دیگران را تباه سازیم؟

 


 
comment نظرات ()
 
فرق وزارت بهداشت با وزارت جهاد کشاورزی
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٧
 

فرصتی به من دست داد تا در جلسه معرفی IMOD که داروی ضد ایدز معروف ایرانی است شرکت کنم. وزیر بهداشت بود، یک دو تا از معاونین ایشان هم بودند. دکتر دیناروند هم بود، معاون غذا و داروی وزارت بهداشت. من از حضور در این جلسه واقعاً لذت بردم. تعریف دکتر لنکرانی را زیاد شنیده بودم ولی از نزدیک با شان و منزلت واقعی یک وزیر خوب در این جلسه آشنا شدم.

دکتر لنکرانی

دکتر لنکرانی، وزیر بهداشت

در آن جلسه با احترام فراوان از مجری و محققان طرح یاد شد. فراموش نکنیم که مجری اصلی طرح، وزیر دولتی با سیاست‌های متفاوت از این دولت بوده است. اما وزیر جدید با احترامی مثال زدنی از این دستاورد دفاع کرد و آن را مال مردم ایران دانست.


 
comment نظرات ()