زیست فناوری

نوشته: کسری اصفهانی

روزنه ای به درون-قسمت هفتم
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٤
 

وقتی به فرودگاه رسید، تصمیم گرفت چرخی در شهر بزند و کمی خرید کند. همه چیز برایش تازگی داشت. احساس می کرد که مردم اینجا بر عکس ایران نقش بازی نمی کنند و خودشان هستند. از این موضوع احساس خوبی بهش دست می داد و دلش می خواست داد بزند و بگوید خیلی خوشحال است. مناظری که اطرافش می دید خیلی با ایران فرق داشت و بوی تازگی داشت. بعد از دیدن شهر و خرید مختصری سوار تاکسی شد تا به انستیتو برگردد. وقتی به انستیتو رسید، دیگه انستیتو برایش آشنا بود. سریع به اتاقش رفت و چمدان کوچکش را روی تخت پرت کرد. دوشی گرفت و به سمت آزمایشگاه رفت. گرسنه نبود و با همان غذای مختصر هواپیما سیر شده بود. وقتی به آزمایشگاه رسید، میشل به استقبالش آمد. میشل پرسید: "خوشحالم برگشتی! خوش گذشت؟ احساس کرد کمی رفتار میشل عوض شده و خیلی خونگرمتر شده است. میشل از او قول گرفت که شب به منزل او بیاید."

بعد از احوالپرسی میشل او را به گوشه آزمایشگاه برد و گفت: "پیتر چند بار سراغت را گرفت. به من گفته هر وقت برگشتی ببرمت پیشش. در ضمن اینجا میزت است. تا من برم کارم رو تموم کنم، تو اینجا بشین و با میزت آشنا شو!" نگاهی به میز کرد. خیلی هیجان زده نشد. در دانشگاه شهید بهشتی یک آزمایشگاه در اختیارش بود بنابراین یک میز کوچک خیلی برایش جذابیت نداشت. جذابیت اصلی وسایل موجود در آزمایشگاه و هدفمند به نظر رسیدن کارهایی که انجام می شد، بود. میشل برگشت و با هم به سمت دفتر پیرمرد رفتند.


 
comment نظرات ()
 
راست یا دروغ: استخراج تصاویر از مغز
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٥
 
دانشمندان دپارتمان علوم شناختی مرکز تحقیقات علوم اعصاب ATR ژاپن موفق شده اند نخستین تصاویر را از مغز انسان استخراج کنند.
 
 
روش کار بسیار جالب بوده است ابتدا 400 تصویر سیاه و سفید مختلف در سایز 10 پیکسل در 10 پیکسل به بیننده نشان داده شده است. هر تصویر به مدت 12 ثانیه مقابل چشم بیننده قرار داشته است و در این مدت دستگاه fMRI تغییرات فعالیتی کورتکس مغز را تحت نظر می گرفته است.  
یک کامپیوتر مرکزی اطلاعات را دریافت می کرده و با یک نرم افزار ویژه که توسط این دپارتمان تولید شده یاد میگرفته که چگونه تغییرات فعالیتی مغز را با تصاویر نشان داده شده مرتبط کند.
نتیجه فرایند این شده که وقتی حروف neuron به معنای عصب به ترتیب به فرد آزمایش شونده نشان داده شده است کامپیوتر مرکزی توانسته از روی فعالیت الکتریکی مغز کلمه neuron را استخراج کند. که تصویر آن را در بالا می بینید. 
این می تواند آغازی باشد برای اینکه در آینده بتوانید شب ها رویاهایتان را روی یک DVD ضبط کنید. و یک گام علمی مهم در علوم شناختی محسوب می شود.
به دلیل حجم بالای بازدید کنندگان، وب سایت خبری اصلی از کار افتاده است.
منابع: 
 Boing Boing
Computer Weekly
 پژوهشکده علوم شناختی
پی نوشت: این خبر ارتباط جالبی با داستان روزنه‌ای به درون دارد. داستان ادامه دارد و بزودی قسمت‌های بعدی آن را روی سایت قرار می‌دهم (البته بعد از اینکه سر حال اوومدم و قسمت‌های بعدی را نوشتم)!

 
comment نظرات ()
 
داستان-روزنه‌ای به درون-قسمت پنجم
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۱
 

مشکل این بود که او برای شرکت در کنگره راهی دیار غربت شده بود و نمی دانست که ماندگار خواهد شد. چیز زیادی هم با خود نیاورده بود. در ضمن وسایلش تو خوابگاه بود و امتحانات میان ترم هم در راه بود.

تصمیم گرفت سری به پیرمرد بزند و تصمیمش را به او بگوید.

فردا صبح به آزمایشگاه رفت و از میشل پرسید که پیرمرد را کجا می تواند پیدا کند. میشل نشانی بخش ریاست را به او داد. به طرف دفتر پیرمرد رفت. اتاق ساده ای دید که یک ورودی داشت و میزی نزدیک در ورودی آن بود. به خانمی که پشت میز نشسته بود گفت: "می تونم رییس را ببینم؟" منشی پرسید: "شما؟" خودش را معرفی کرد. منشی بلافاصله بلند شد و پاکتی به او داد و پس از عذرخواهی گفت: "پروفسور برای یک مسافرت کاری چند روزی نیستند و به من گفتند که این پاکت را به شما بدهم."

پاکت را گرفت و از ساختمان خارج شد. گوشه ای زیر یک درخت در فضای سبز مجتمع نشست. یکی از چیزهایی که در این موسسه دوست داشت، فضای سبز بزرگ و زیبای آن بود؛ چیزی که در تهران با ساختمان و ماشین و دود پر شده بود. پاکت را باز کرد. یک نامه دست نویس و مقداری پول داخل آن بود. پول ها را شمرد. ٢۵٠٠ یورو! بی اختیار فریاد زد: "وای خدای من!" نامه را داخل پاکت گذاشت. تصمیم داشت تا نامه را توی اتاقش بخواند. به سمت آزمایشگاه رفت. می خواست یک بار دیگر دقیقتر آزمایشگاه را ببیند و با بچه های آنجا مفصلتر صحبت کند. نامه را بعد از ظهر که برای استراحت به اتاق می رفت، می خواند. تصمیم داشت مقداری هم خرید کند و شهر را ببیند.


 
comment نظرات ()
 
داستان-روزنه‌ای به درون-قسمت چهارم
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۸
 

وقتی به اقامتگاه برگشت، تقریباً تصمیمش را گرفته بود. ترجیح داد روی تخت دراز بکشد و از پنجره اتاق به کوه سرسبزی که پنجره را همچون تابلوی زیبایی تزیین کرده بود، بنگرد. نتوانست جلوی خودش را بگیرد. برخواست و پنجره را باز کرد. نسیم خنک و روحبخشی صورتش را نوازش کرد. افکارش به جاهای مختلفی سفر می کرد. پیش خودش فکر می کرد که چرا توی کشورش اینچنین کوه زیبایی روبروی پنجره خوابگاه دانشجویی دانشگاه او نیست. فکر می کرد اگر این پنجره را در اتاقش در تهران داشت، حتماً خیلی بیش از این از زندگی لذت می برد. پیش خودش فکر می کرد که چرا اروپا این قدر جذاب است و چرا رفاه بیشتری در کشورهای اروپایی نسبت به کشورش وجود دارد. جواب خودش را می دانست ولی دلش می خواست یک آدم با تجربه تر آن را به او بگوید و مطمئن شود که مردم اروپا با مردم کشورش خیلی فرق دارند. می دانست که آنها به خیلی از اصول زندگی اجتماعی احترام می گذارند و می دانند که رعایت این اصول و قوانین برای زندگی بهتر خود آنها وضع شده یا به عبارتی توسط خودشان وضع شده است در حالی که مردم ایران در هر فرصتی این اصول را زیر پا می گذارند؛ چراغ قرمز را رد می کنند تا شاید زودتر به خانه برسند، نوبت خودشان را توی صف را رعایت نمی کنند و .... این را همان لحظه ورود به فرودگاه و با مقایسه وضعیت صف ایستادن مردم، تاکسی گرفتن و گشت توی شهر درک کرده بود. اینجا آرامش داشت؛ صداهای ناموزون، بوق ماشین ها و ... آنچنان که در تهران آرامش او را به هم می ریخت، وجود نداشت.

 

نشست و شروع به نوشتن کرد. «چه کنم؟» و بلافاصله نوشت: «می مانم!»


 
comment نظرات ()