زیست فناوری

نوشته: کسری اصفهانی

برای فواد
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٦
 

زرد زردم
به دردی دچارم
دردی که درمان ندارد
دردی که شیرین است
و این درد فقط در درنم است و راهی به بیرون ندارد
گفتن "درد دارم" ممکن است
ولیکن اینکه از چیست نا ممکن
اما تو ای دوست
همین که می دانی دردم چگونه است
محرمم هستی
و ذوقم را باز بعد از سالیان دراز شکوفاندی
تا چند خطی به نثر منظم برایت بنگارم
ای نگارنده درد درون
"قلبها" برایت می تپند!


 
comment نظرات ()
 
کوه و رودخانه
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳٠
 

در کشور من کوهی ا‌ست.

در سرزمین من رودخانه‌ای ا‌ست.

 

با من بیـــــــــا.

 

شب به‌ کوه‌ فرود می‌آید.

گرسنگی با‌ رود سرازیر می‌شود.

 

با من بیـــــــــا.

 

آن‌ها که‌ رنج می‌برند کیـــــــانند؟

ندانم، امــــــا مردم من هستند.

 

با من بیـــــــــا.

 

نمیدانم، اما پیش من می‌آیند

و به من می‌گویند: " مــــــا رنــــج می‌بریم".

 

با من بیـــــــــا.

 

می‌گویند " مردم تو،

مردم شوریده‌ بخت تو،

میان کوه‌ و رود

با گرسنگی و اندوه

تنها نمی‌خواهند بجنگند،

چشم به‌راه‌ تواند، ای دوست".

 

آه‌، تو ای تنها محبوب من،

کوچکم، ای دانه سرخ گندم،

 

پیکارمان سخت خواهد بود،

زندگانی دشوار،

اما تو بامن خواهی آمد.

 

شعر بالا، اثری زیبا از پابلو نرودا، شاعر شیلیایی می باشد. با خواندن این شعر این شاعر که عموماً شعرهایش رومانتیک و عاشقانه است، فکر کردم شاید بتوان آن را از زبان یک محقق بیوتکنولوژی گیاهی دانست!

 بعد از خواندن این شعر، دلم نیامد شما از خواندن آن محروم باشید.


 
comment نظرات ()
 
در حاشیه اجلاس سازمان غذا و کشاورزی (FAO) در رم
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٧
 

 

FAO logoدر زمانی که هستند کسانی که شب گرسنه می خوابند

     در زمانی که هستند کسانی که هیچ ندارند که بخورند

              در زمانی که لاشخوری منتظر مرگ کودکی هست

                        تا بدن نحیف بی جان او را به منقار کشند

 

دختر و لاشخور/کوین کارتر 

اطلاعات بیشتر درباره عکس و عکاس

 

در همین زمان کم نیستند کسانی که BMI آنها بسیار بالاست

     و نگران آن هستند که با اضافه وزن خود چه کنند؟

 

می گویند غذا گران شده است

     قیمت محصولات کشاورزی روز به روز بالا می رود

              حتماً همینطور است

                        چرا که بقال محل ما برنج را خیلی گران می فروشد

                                  بقال محل ما ماکارونی را هم گران می فروشد

                                  بقال محل ما قرار است چای را هم گران بفروشد

 

گرچه بقال ما اصولاً گرانفروش است

     چرا که می گویند محل برخی ها، بقال های با انصافی دارند

     شاید هم بهتر است از شهروند خرید کنیم!

 

در زمانی که یکهو قیمت چیزهایی دو برابر می شود

     عوارض گمرکی بالا پایین می شود

     و حقوق کارمندان کمی کمتر از یک به ده بیشتر می شود

 

در همین زمان کودکانی از گرسنگی می میرند

نه شاید در نزدیکی ما

بلکه آن طرفتر، دورتر، در محل پیدایش انسان

 

بزرگان قوم در محلی گرد هم آمدند

     تا بلکه شاید چاره کار کنند

              شاید این شکم های گرسنه را سیر کنند

                        به جای آن که گندم به دریا ریزند، کار خیر کنند

 

اما ...

 حال همه از مهمانی شام می گویند

     همه از این می گویند که چه کسی بود و چه کسی دعوت نشد

              از این می گویند که چرا فلانی بود و آن یکی نبود

 

و چرا پاپ وقت نداشت

 و چرا نئوفاشیست ها آدم های بدی هستند

 

همه یادشان رفته که کودکان گرسنه با استخوان های نمایان در زیر پوستشان، حتی وجود دارند

"بیایید گیلاسی مشروب بنوشیم تا بهتر درباره گرسنگان تصمیم بگیریم ..."

 

گربه کوچه ما سه بچه گربه دارد...

     وقتی بچه گربه ها تنها و گرسنه هستند جیغ می زنند...

     و همسایه ما با لنگه کفش به سراغ آنها می رود...

     دلم به درد می آید اما چه می توانم بکنم؟


 
comment نظرات ()
 
رسپینا
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٤
 

خانم اشرف نویسنده وبلاگ دی.ان.ای که تازگی‌ها به شعر و شاعری علاقمند شده (شاید از قبل علاقمند بوده) و وبلاگش پر از دی.ان.ای و شعر شده است، یک مشاعره‌ای رو شروع کرده و در حقیقت ادامه داده که برای ادامه کار ایشون، این بداهه را در سبک نثر منظم از من قبول کنید:

خزون همون پاییزه، چه دل(غم)‌انگیزهپاییز

همه جا رنگ به رنگه الان پاییزه

دلم گرفته از دلتنگی آسمون

الانه که بباره اشک از چشامون

می‌گویند که دلپذیره این غم عاشقون

ولی بریده امان از دل بی‌دردمون

یار من نیا کنارم، نمون پیشم

که این درد شیرین بود بی وصال یار

پاییز رو دوست دارم با رنگ قشنگ خزون برگ چنار، رنگ غمگین غروبش و باران‌های باطراوتش که روح رو از تمام دلتنگی‌ها و ناملایمات می‌شوره و برعکس بارون بهاری هیچ ادعایی نداره. من خیلی دوست داشتم اسم دخترم رو پاییز می‌ذاشتم که قسمت نشد.

زنده باد رنگ رومانتیک طلایی پاییز!


 
comment نظرات ()