زیست فناوری

نوشته: کسری اصفهانی

برای فواد
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٦
 

زرد زردم
به دردی دچارم
دردی که درمان ندارد
دردی که شیرین است
و این درد فقط در درنم است و راهی به بیرون ندارد
گفتن "درد دارم" ممکن است
ولیکن اینکه از چیست نا ممکن
اما تو ای دوست
همین که می دانی دردم چگونه است
محرمم هستی
و ذوقم را باز بعد از سالیان دراز شکوفاندی
تا چند خطی به نثر منظم برایت بنگارم
ای نگارنده درد درون
"قلبها" برایت می تپند!


 
comment نظرات ()
 
سیاه بیشه
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۳
 

این سه روز تعطیلی عید فطر فرصت خوبی بود تا بعد از مدتها روح را جلا دهیم و به دیار سرسبز شمال سری بزنیم. واقعاً یک مسافرت ایده‌آل در بهترین زمان ممکن! فرصت خوبی هم بود که عضو جدید خانواده را هم امتحانی بکنیم (یک ماشین کوچولوی آبی خاکستری).

رفتن آفتاب بود و به محضی که رسیدیم بارانی تند گرفت؛ همراه با باد شدید که واقعاً روح و جان را شستشو می‌داد. آنقدر فضای خوبی بود که رفتم توی باغ و بعد از اینکه کمی خیام خوندم و کمی هم نوشتم، چرت کوتاهی زدم... انگار که تو بهشت بودم... صدای نامحرم نمی‌آمد و فقط صدای باد و بارون بود. آریانا هم اذیت نکرد و راحت تو بغل باباش خوابید...

در این سه روز قدری اوضاع فکری خودم را سامان دادم و تونستم بعد از مدتها بر کارهایم مسلط بشوم.

اما موقع برگشت مدتی در ترافیک ماندیم و وقتی به روستای سیاه بیشه قبل از تونل کندوان رسیدیم...دیدم که فقط به خاطر چند مغازه و رستوران و درست پارک نکردن ماشین‌ها (بخوانید بی فرهنگی) یکی دو ساعتی از عمرمان را بیهوده تلف کرده‌ایم. به راستی تا کی ما ملت ایران می‌خواهیم با بی‌فکری خود لحظات ارزشمند زندگی خود و دیگران را تباه سازیم؟

 


 
comment نظرات ()
 
باز هم پاییز
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٦
 
پاییز زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است
 
comment نظرات ()
 
رسپینا
نویسنده : دکتر کسری اصفهانی - ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٤
 

خانم اشرف نویسنده وبلاگ دی.ان.ای که تازگی‌ها به شعر و شاعری علاقمند شده (شاید از قبل علاقمند بوده) و وبلاگش پر از دی.ان.ای و شعر شده است، یک مشاعره‌ای رو شروع کرده و در حقیقت ادامه داده که برای ادامه کار ایشون، این بداهه را در سبک نثر منظم از من قبول کنید:

خزون همون پاییزه، چه دل(غم)‌انگیزهپاییز

همه جا رنگ به رنگه الان پاییزه

دلم گرفته از دلتنگی آسمون

الانه که بباره اشک از چشامون

می‌گویند که دلپذیره این غم عاشقون

ولی بریده امان از دل بی‌دردمون

یار من نیا کنارم، نمون پیشم

که این درد شیرین بود بی وصال یار

پاییز رو دوست دارم با رنگ قشنگ خزون برگ چنار، رنگ غمگین غروبش و باران‌های باطراوتش که روح رو از تمام دلتنگی‌ها و ناملایمات می‌شوره و برعکس بارون بهاری هیچ ادعایی نداره. من خیلی دوست داشتم اسم دخترم رو پاییز می‌ذاشتم که قسمت نشد.

زنده باد رنگ رومانتیک طلایی پاییز!


 
comment نظرات ()