زلزله ای در دلمان

نمی دونم چرا درونم مرتباَ سرد می شه... وقتی عکس های دشواری های مردم رو می بینم یا بچه ای را در حال گریه، تمام وجودم سست میشه و آرام آرام چشمانم گرم می شود... نمی تونم از اوون مردای تو کتابا باشم و آرام آرام چشمان نمناک می شود و گلویم فشرده می شود.

عکس های زلزله آذربایجان جداَ سوزاننده بود، فکر می کنم بعد از دیدن عکس کودک سودانی و لاشخور پشت سرش، تاکنون این اندازه متاثر نشده بودم...

واقعاَ قیافه معصوم این پسر و نگاهش به آینده، دل آدم رو کباب می کنه...

"پدر، روزه‌ات را با خاک افطار کردی و مرا تنها میان این روزهای بی‌مادری رها کردی ...پدر نفست بوی نم خاک می‌دهد بوی باران اشک‌های مادر ..."

و این کاریکاتور دلم رو خون کرد...

اما دیدن این چنین عکس ها و صحنه هایی، غم درونی ام را کاست نه آن قدر که نگرانیم برای اوون بچه های بی پدر مادری که هم سن و سال بچه های خودم هستند از بین برود...

امشب این بچه ها می توانند بخوابند؟ سردشون نیست؟ درد نمی کشن؟

چرا کاری از دستم برایشان بر نمی آید!؟

شما هم اگه دلتون خط خطی نیست و می خواهید این بچه های کوچولو رو فراموش نکنید، اینجا رو کلیک کنید...

/ 3 نظر / 60 بازدید
علیرضا

سلام خداوند قبول بفرماید ان شاالله

فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 1404146803

احسان ملک

موافقم با نظر دوستم واقعا زلزله ای در وجودمان............